أحمد أمين (مترجم:سيد غلامرضا سعيدى)
107
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى)
« شيخالاسلامى » را براى او عرضه داشت ، ولى سيّد اين مقام و عنوان را نپذيرفت ، مگر اينكه اين نظام از ريشه و اساس تغيير كند . بارها با سلطان ديدار كرد و با او به مذاكره پرداخت ، در همين اثنا فكرى از ناحيهء « سلطان عبدالحميد » ناشى شده بود و گفتند : « صاحب اين فكر مردى است باهوش و مطلع از سياست و بازىهاى سياسى اروپا و بسيار باهوش و مدبر ، در اينكه بعضى از دولتها را به جان دولتهاى ديگر بيندازد ! لكن افسوس كه مردى است ترسو ، تا حدى كه ترسش هوشيارى و تدبيرش را زايل مىسازد » . روزهاى اول اقامت سيّد در آستانه به شدت بر حسب ظاهر مورد لطف و مرحمت سلطان بود ! سيّد به ملاقات او مىرفت و پيشنهادهاى اصلاحى بر او عرضه مىداشت و روزى به او گفت : « حرفه و تدبير جدت سلطان محمود را پيشه كن ! و درباريان خائنت را كه حقايق جريانات ولايات را از تو مستور مىدارند ، از خود دور ساز ! و اين پردهء بين خود و مردم را برانداز و خودت را به همهء مردم نزديك كن تا ارتباط با تو مخصوص اين خيانت كاران نباشد و معتقد باش كه اجل بهترين نگهبان است كه خداى متعال فرمود : « فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لَايَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً » « 1 » ولى سلطان ، همهء اين مطالب را از ياد برد و براى سيّد در « آستانه » دشمن حسودى پيدا شد به نام « ابوالهدى الصيادى » كه از لحاظ حيله و نيرنگ و دسيسهها و توطئهها مردى بود بىنظير و تسلط اين مرد بر عقل سلطان چنان نبود كه اخلاص و صراحت و نصيحت جمالالدين
--> ( 1 ) . وقتى كه اجل آنها برسد يك ساعت نيز عقب نمىافتد .